سخنرانی ادبی «پیام مولانا برای انسان معاصر»

به نام او

گزارش سخنرانی پیام مولانا برای انسان معاصر توسط دکتر علی قدسی

هین بگو که ناطقه جو میکند
تا به قرنی بعد ما آبی رسد

 

مولانا، شاعر و عارف قرن هفتم هجری قمری، در بیان این بیت اشاره ای دارد به عمق کلام خود که تا قرنها بعد چشمه ی جوشانی است برای طالبان حقیقت.

 

و اینگونه بود که چون طلب در وجودمان زبانه کشید بر آن شدیم تا گرد هم آییم تا بشنویم از پیام مولانا برای انسان معاصر که توسط دکترعلی قدسی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم کامپیوتر و ریاضی دانشگاه واترلو، درروز جمعه اول ماه ژوئن 2012 به دعوت کانون فرهنگی نور در دانشگاه کنکوردیا در شهر مونترال ایراد شد.

در این سخنرانی، طرحواره ای از این پیام برای مستمعین ترسیم شد که مشتمل بر راهکار رهایی از غم و رنج در زندگی است. غم و رنجی که جزء تفکیک ناپذیر هر انسانی در طول حیات است و دو راهکار پیش روست:

1. راهکار نخست که مشتمل بر ساختار شکنی است. دگرگونی دنیا به طریق تلاش و فعالیت برای درانداختن بنیاد این غم به شیوه ی طرحی نو که حافظ نیز در غزلیات خود بر آن اشاره دارد.

2. تغییر نگاه چونان که سهراب اشاره دارد: چشمها را باید شست...

در واقع از دید مولانا این دنیا سایه ایست از واقعیت و به شیوایی، این مفهوم عمیق را در جای جای کتاب گران سنگ خود، مثنوی معنوی بیان می کند. مانند داستان صیاد سایه ها که مرغی در هوا می پرید و سایه اش بر زمین به حرکت و صیادی نادان بر سایه تیر می افکند:

مرغ بر بالا و زیر آن سایهاش
میدود بر خاک پران مرغوش
ابلهی صیاد آن سایه شود
میدود چندانک بیمایه شود
بیخبر کان عکس آن مرغ هواست
بیخبر که اصل آن سایه کجاست
تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت
سایه ی یزدان چو باشد دایهاش
وا رهاند از خیال و سایهاش
سایه ی یزدان بود بنده ی خدا
مرده او زین عالم و زنده ی خدا
دامن او گیر زوتر بیگمان
تا رهی در دامن آخر زمان

هنر مولانا که در راستای سخن ادیان الهی ست، تغییر نگاه انسان است از سویی به سوی دیگر، از سایه به سوی مرغ. همانا که طالب و سالک همچنان در دنیای سایه می زیند اما آنگاه که بدانی مطلوب نه این سایه است نسبت ها تغییر می کنند. حال آن صیاد حتی اگر به مرغ هم نرسد باز زاویه ی نگاهش تغییر یافته است.

حال این تغییر نگاه چگونه بر رهایی از غم اثر می گذارد؟ کافی است مانند یک بیماری که اگر علم به موقتی بودنش داشته باشی، آن را ساده و قابل تحمل می یابی، غم را نیز چنین ببینی. در این رابطه مولانا به زیبایی بیان می کند:

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

و این انبساط خاطر، حاصل تغییر نگاه اوست. او که چون ما در همین عالم زیست کرده، چنان صلحی در عالم می بیند که راه بر او هموار می شود.

در این بخش، سخنران بر نکته ی ظریفی اشاره می کند که از کمبود چنین دیدگاهی در جهان کنونی زمانی که تفاهم و مدارا با عقاید مختلف کمرنگ شده است، حکایت دارد. در جهانی که تکثر زبانی و نژادی پذیرفته شده است پذیرش عقاید گوناگون هنوز به ثمر نرسیده و این مسئله در پدیده ی مهاجرت که بحران هویت نیز وجود دارد، جنبه ی افراطی می یابد.

 

اما منشا این تکثر در کجاست؟

اینجا مولانا داستان پیل در تاریکی را مطرح می کند. حقیقتی که آنقدر بزرگ است که هر کسی بخشی از آن حقیقت یگانه را به دست می آورد. در دیدگاه مولانا رابطه ی انسان و خدا چون گل و بهار یا خنده و شادی است. آن حقیقت یگانه در این منظر، بی رنگ و بی صورت است. صورت بی صورتی که دارای تجلی های مختلف است، کافی است آینه شوی، وجودت را صیقل دهی تا آن حقیقت در وجود تو تلالو یابد درست مانند داستان رومیان و چینیان که مسابقه ی نقاشی دادند در دو دیوار مقابل هم. چینیان رنگ و طرح زدند و رومیان تنها به صیقلی کردن دیوار پرداختند. چون روز محاسبه رسید و پرده ها کنار رفت آن دیواری که از شدت صیقل، آینه می نمود دیوار منقوش را با تلالو بر همگان نمود و زیبایی طرح دو چندان شد.

محصول این دیدگاه، مدارا نسبت به عقاید دیگران است.

پایان بخش سخنرانی، با توجه به ایام میلاد امام علی(ع)، داستان مواجهه ی امام علی با پهلوان عرب بیان شد. مولوی که خود را وامدار امام علی می داند توحید عملی او را در قالب داستانی که در انتهای دفتر اول مثنوی آورده بیان می کند. پهلوان عرب مقهور علی می شود و بر روی او آب دهان می اندازد، علی شمشیر را می اندازد. چون از او علت را جویا می شود پاسخی چنین می شنود:

گفت من تیغ از پی حق میزنم
بنده ی حقم نه مامور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گوا

بعد از قریب به یک ساعت سخنرانی، سخنران محترم، در نهایت صبر سوالهای مستمعین را پاسخ دادند .

لازم به ذکر است، فیلم کامل سخنرانی ایشان در قسمت آوا و نوا قرار گرفته است.

مختصری از زندگی نامه ی سخنران:

دکتر علي قدسي استاد علوم كامپيوتر و رياضي در دانشگاه واترلوي كانادا است. او پيش از اقامت در كانادا در كنار مهندسي به روزنامه نگاري مي پرداخت. صفحه «پشت جلد» در نقد ادبي كه در سالهاي ٧١ و ٧٢ هر دو هفته يكبار در روزنامه سلام منتشر ميشد يادگار آن دوران است. از اوبيش از ٣٠ مقاله به زبان انگليسى در نشريات تخصصى منتشر شده است.

 

پیوستن به خبرنامه