۴- قوانین معنوي موفقيت

اگر چه عنوان بالا برای اين مطلب در نظر گرفته شده است، ولی عنوان هفت قانون معنوي زندگي را نیز می توان برای آن برگزید زيرا همان اصولي را عرضه مي کند که طبيعت براي آفرينش هر چيز در بعد مادي (هر آنچه مي بينيم، مي شنويم ، استشمام مي کنيم ، مزه مي کنيم و لمس مي کنيم) از آنها سود مي جويد.

موفقيت در زندگي را مي توان به صورت گسترش مداوم شادماني وتحقق فزاينده هدف هاي ارزشمند تعريف کرد. موفقيت يعني توانايي برآوردن سهل و بی تکاپوی آرزوها.

با اين حال کسب موفقيت - از جمله با اندوختن ثروت - همواره به صورت فرايندي مستلزم سخت کوشي و اغلب به بهاي صدمه زدن به ديگران پنداشته شده است. نياز داريم تا نسبت به معنای موفقيت و فراواني، نگرشي معنوي تر داشته باشيم و آن جريان فراوان همه موهبت هاي نيکوست. با وقوف به قانون معنوي و کاربرد آن، خود را در هماهنگي با طبيعت قرار مي دهيم و سبکبالي و شادماني و عشق مي آفرينيم.

قبل از تعريف هفت قانون معنوي، بياييد به مفهوم قانون نظری بیفکنیم و آن اینکه قانون فرآيندي است که طي آن نامتجلي، متجلي و ناظر، منظور مي شود. فرآيندي که طي آن نظاره گر، منظره مي شود و رؤيابين روياي خود را متجلي مي سازد.

اکنون به سراغ هفت قانون معنوي موفقيت رفته و چگونگی بکار بردن آنها در زندگيمان را بررسی می کنیم.

1- قانون توانايي مطلق

نخستین قانون موفقيت، قانون توانايي مطلق است. اين قانون مبتني بر اين واقعيت است که ما - در جوهر - آگاهي مطلقيم. آگاهي مطلق، توانايي مطلق و حيطه تمامي امکانات و خلاقيت ها، نامحدود است. آگاهي مطلق، جوهر معنوي ماست. همچنين بيکران و نامحدود بودن، شادماني محض است. ساير ويژگي هاي آگاهي عبارت از دانش مطلق، سکوت بي انتها، تعادل کامل، شکست ناپذيري، سادگي و بهجت می باشند و اين طبيعت بنيادي ماست. طبيعت بنيادي ما، يکي از توانايي هاي مطلق است. وقتي طبيعت بنيادي خود را کشف کرده و در مي يابيد که به راستي کيستيد، خود آن شناخت يعني توانايي برآورده شدن و برآورده ساختن هر رؤيايي که داريد، زيرا قدرت و امکان جاودانيد: آن قدرت قياس ناپذير که بوده و هست و خواهد بود. قانون توانايي مطلق را مي توان قانون وحدت نيز خواند زيرا در کثرت نامحدود حيات، وحدت جاني يگانه نهفته و همه چيز را فرا گرفته است. ميان شما و اين حيطه نيرو، ذره اي جدايي وجود ندارد. حيطه توانايي مطلق، ضمير خودتان است و هر چه طبيعت راستين خود را بيشتر تجربه کنيد، به حيطه توانايي مطلق نزديکتر خواهيد بود.

چگونه مي توانيم قانون توانايي مطلق را در زندگيمان به کار بنديم؟ اگر مي خواهيد از منافع حيطه توانايي مطلق محفوظ شويد و از تمامي خلاقيتي که جزو لاينفک آگاهي مطلق است به طور کامل سود جوييد، بايد بتوانيد به آن دسترسي پيدا کنيد. يکي از راه هاي دستيابي به اين حيطه، تمرين روزانه سکوت و مراقبت و عدم داوري است. صرف زماني در طبيعت نيز مي تواند موجب دستيابي به ويژگي هاي لاينفک اين حيطه - خلاقيت و آزادي و بهجت بيکران - شود.

2- قانون بخشايش

دومین قانون معنوي موفقيت، قانون بخشايش است. اين قانون را مي توان قانون داد و ستد نيز خواند. زيرا کائنات از طريق مبادله پويا عمل مي کند. هيچ چيز ايستا نيست. جسمتان در حال مبادله پويا و مداوم با جسم کائنات است. ذهنتان به طرزي پويا با ذهن کيهان ارتباط متقابل دارد ونيرويتان نمايانگر انرژي کيهاني است. جريان حيات هيچ نيست مگر ارتباط متقابل و هماهنگ همه عناصر و نيروهايي که به صورت قانون بخشايش عمل مي کند.

چون جسم و ذهنتان و کائنات در مبادله پويا و مداومند، بندآوردن جريان نيرو مانند بندآوردن جريان خون است. هرگاه خون از جريان باز ايستد دچار احتقان و گرفتگي و ايستايي مي شود. به اين دليل بايد ببخشاييد و بستانيد تا بتوانيد ثروت و فراواني - يا هر چه را که در زندگي خواهانيد- در زندگيتان در جريان نگه داريد.

هر چه بيشتر- ببخشيد، بيشتر دريافت مي کنيد. زيرا فراواني کائنات را در زندگيتان در جريان نگه مي داريد. در واقع، هر آنچه که در زندگي ارزش داشته باشد فقط زماني فزوني مي يابد که بخشيده شود. آنچه در اثر بخشيدن افزايش نيابد، نه ارزش بخشيدن دارد و نه ارزش دريافت کردن، چنانچه با عمل بخشيدن احساس کنيد که چيزي را از دست داده ايد واقعا آن هديه را نداده ايد و موجب افزايش آن نخواهد شد. اگر با اکراه ببخشاييد، نيرويي در پس آن بخشايش وجود ندارد.

لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (سوره 3 آیه 92)
هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد

3-قانون «کار ما» يا علت و معلول

سومین قانون معنوي موفقيت، قانون کارماست. «کار ما» هم عمل است و هم نتيجه عمل؛ هم علت است و هم معلول، زيرا هر عملي نيرويي را توليد مي کند که به همان شکل به ما باز مي گردد. درباره قانون کار ما چيز ناشناخته اي وجود ندارد. همه اين اصطلاح را شنيده اند که :«هر چه بکاري همان را درو مي کني» بديهي است اگر بخواهيم در زندگيمان شادماني ايجاد کنيم، بايد بياموزيم که بذرشادماني را بکاريم. بنابراين مفهوم ضمني «کارما» انتخاب آگاهانه است. ما اساسا انتخاب کنندگاني نامحدوديم. بعضي از اين انتخاب ها آگاهانه اند و مابقي به طور ناخودآگاه صورت گرفته اند. اما بهترين راه براي فهميدن و به حداکثر رساندن استفاده از قانون کار ما، هوشياري آگاهانه از انتخاب هاي هر لحظه است. هر آنچه که در اين لحظه پيش ميآيد نتيجه انتخاب هايي است که در گذشته به آن دست زده ايد. بدبختانه، بسياري از ما به طور ناخودآگاه انتخاب مي کنيم. بنابراين فکر نمي کنيم که آنها انتخاب بوده اند، حال آنکه بوده اند. اگر به شما توهيني شده به احتمال زياد انتخاب مي کرديد که برنجيد.

گندم از گندم بروید جو ز جو

اگر شما را تحسين مي کردند، به احتمال زياد انتخاب مي کرديد که خشنود شويد يا به خود بباليد. اما درباره اش بينديشيد. همچنان يک انتخاب است. اگر لحظه اي گامي به پس برداريد و در لحظه اي که به انتخاب دست مي زنيد به آن بنگريد، آنگاه اين نظاره کردن سبب مي شود که کل فرآيند را از حيطه ناهشيار به حيطه هشيار بياوريد، اين روش انتخاب آگاهانه و نظاره آن بسيار قدرت بخش است.

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (سوره 53 آیه 39)
و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست

4-قانون کمترين تلاش

اين قانون مبتني بر اين واقعيت است که هوشمندي طبيعت با سهولت بي تکاپو و با سبک دلي پذيرا عمل مي کند. اين اصل، کمترين عمل و عدم مقاومت است. از اين رو، اين اصل هماهنگي و عشق است. هر گاه اين درس را از طبيعت بياموزيم به آساني آرزوهايمان را برآورده مي سازيم. اگر کار طبيعت را نظاره کنيد، خواهيد ديد که کمترين تلاش را به کار مي برد. علف نمي کوشد رشد کند، فقط رشد مي کند. ماهي نمي کوشد شنا کند، فقط شنا مي کند. پرنده ها نمي کوشند پرواز کنند، فقط پرواز مي کنند. اين طبيعت فکري آنهاست و اين طبيعت انسان است که روياهايش را به آساني و بي تلاش به صورت اجسام متجلي سازد.

در حکمت کهن هند، اين اصل را به صورت اصل اقتصاد تلا ش يا «کمتر عمل کن و بيشتر به انجام برسان» شناخته اند. سرانجام به جايي مي رسيد که هيچ نمي کنيد و همه چيز را به انجام مي رسانيد.

اين بدان معناست که فقط آرماني کمرنگ وجود دارد و آنگاه تجلي آرمان بدون تلاش صورت مي گيرد. آنچه که معمولا «معجزه» خوانده مي شود عملا نمايانگر قانون کمترين تلاش است. کمترين تلاش زماني روي مي دهد که انگيزه اعمالتان عشق باشد، زيرا آنچه که موجب انسجام طبيعت مي شود نيروي عشق است. وقتي جوياي قدرت هستيد و مي خواهيد اختيار ساير مردم را به دست بگيريد، نيرو را به هدر مي دهيد. وقتي محض خاطر «من» پول يا قدرت مي جوييد، به جاي کامجويي از شادماني همين لحظه، نيرويتان را صرف دوري از پي توهم شادماني مي کنيد. وقتي پول را فقط براي منافع شخصي مي جوييد، حرکت نيرويي را که بايد به سوي شما جريان يابد بند مي آوريد و در بيان هوشمندي طبيعت مداخله مي کنيد.

اما هرگاه انگيزه اعمالتان عشق باشد، نيرو به هدر نمي رود. هرگاه انگيزه اعمالتان عشق باشد، نيرويتان چندين برابر گردآوري مي شود و نيروي مازادي که گرد مي آوريد و از آن محظوظ مي شويد مي تواند در راه آفرينش هر چه بخواهيد مصرف شود.

5- قانون قصد و آرزو

اين قانون مبتني بر اين واقعيت است که در هر نقطه طبيعت، انرژي و اطلاعات وجود دارد. درواقع، در سطح حيطه کوآنتوم هيچ چيز جز اطلاعات و انرژي وجود ندارد. حيطه کوآنتومي فقط نامي ديگر براي حيطه آگاهي مطلق يا توانايي مطلق است و از طريق قصد و آرزو مي توان بر اين حيطه کوآنتومي اثر نهاد. در سطح مادي، هم شما و هم درخت از عناصر تبديل شده يکساني ساخته شده ايد، بيشتر از کربن و هيدروژن و اکسيژن و نيتروژن. در واقع، شما و درخت به طور مداوم کربن و اکسيژن خود را با يکديگر مبادله مي کنيد. تفاوت راستين ميان شما دو تن، در انرژي و اطلاعات شماست. انسان سلسله اعصابي دارد که مي تواند از محتواي انرژي و اطلاعاتي از آن حيطه کانوني که موجب استعلاي جسم فيزيکي مي شود آگاه شود. آنچه در مورد سلسله اعصاب انسان در خور توجه است اين است که مي تواند از طريق قصد آگاهانه به قدرت نظام دهنده نامحدود فرمان دهد. قصد در نوع انسان به يک شبکه خشک و سرسخت انرژي و اطلاعات، بسته و محدود نيست. به عبارت ديگر، مادامي که از ساير قوانين طبيعت تخلف نورزيد، عملا از طريق قصدتان مي توانيد به قوانين طبيعت فرمان دهيد تا روياها و آرزوهايتان را برآورد. قصد، زمينه کار را براي جريان بي تکاپو و خودانگيخته و بي اصطکاک حيطه توانايي مطلق که جوياي تجلي از نامتجلي است آماده مي کند. تنها هشدار اين است که قصدتان را براي خير و صلاح بشريت به کار ببريد و اين امر هنگامي که با هفت قانون معنوي موفقيت همنوا باشيد، خود به خود رخ مي دهد.

6- قانون عدم دلبستگي

قانون عدم دلبستگي مي گويد که براي حصول هر چيز درعالم مادي، بايد از دلبستگي خود به آن دست بکشيد. اين بدان معنا نيست که از قصد آفرينش آرزوهايتان دست مي کشيد بلکه تنهااز دلبستگي به ثمره آن دست مي کشيد. اين عمل بسيار قدرتمندانه است. لحظه اي که دلبستگي به ثمره را رها مي کنيد، صاحب آن چیزی خواهيد شد که آرزومنديد. هر آنچه که خواهانيد مي تواند از طريق عدم دلبستگي به دست آيد، زيرا عدم دلبستگي مبتني بر اعتقاد بي ترديد به قدرت ضمير راستين خودتان است.

قانون عدم دلبستگي، کل فرآيند تکامل را سرعت مي بخشد. هرگاه اين قانون را دريابيد، احساس نخواهيد کرد که ناچاريد راه حل ها را تحميل کنيد. وقتي راه حل ها را به مشکلات تحميل مي کنيد، فقط مشکلات تازه ايجاد خواهيد کرد. اما وقتي توجهتان را به عدم يقين معطوف مي کنيد، اميدوارانه منتظر مي شويد تا از ميان اغتشاش و آشفتگي، راه حل شکوفا نشود، آنگاه آنچه شکوفا مي شود چيزي بي همتا و هيجان انگيز خواهد بود.

حب الدنیا رأس کل خطیه
دوستی و دلبستگی به دنیا عامل همه خطاهاست

7- قانون يا غايت حيات

طبق اين قانون صاحب استعدادي بي همتاييد و به شيوه اي بي همتا آن را بيان و عيان مي کنيد. کاري هست که بهتر از هر کس ديگر در اين جهان مي توانيد آن را به انجام برسانيد و براي هر استعداد بي همتا و شيوه بيان بي همتاي آن استعداد نيز نيازهاي بي همتا وجود دارند. وقتي اين نيازها با بيان خلاق استعدادتان مطابقت کنند، جرقه اي است که فراواني مي آفريند. قانون دارما سه جزو دارد: نخستين جزو مي گويد که هر يک از ما اينجاييم تا ضمير راستين خويش را کشف کنيم و دريابيم که ضمير راستين ما معنوي است و اساسا موجوداتي معنوي هستيم. جزو دوم، نمايان ساختن استعدادهاي يکتاي ماست قانون دارما مي گويد که هر انسان داراي استعدادي بي همتاست.

جزو سوم، خدمت به بشريت است. خدمت به همنوعان وپرسيدن اين سوال از خود که «چگونه مي توانم کمک کنم؟» وقتي توانايي بيان استعداد يکتاي خود را با خدمت به بشريت مي آميزيد، آنگاه قانون دارما را به طور کامل به اجرا در مي آوريد و همراه با تجربه معنوي خويش، امکان پذير نيست که به فراواني نامحدود دست نيابيد، زيرا راه راستين دستيابي به فراواني همين است.

خلاصه ای از کتاب هفت قانون معنوی موفقیت
نویسنده: دیپاك چوپرا
ترجمه: گیتی خوشدل

 

پیوستن به خبرنامه