مائده تقوا

دریغ، اگر از این مهمانى، تهیدست‏بر گردیم! دمسازى با فرشتگان رحمت از یک سو، همنوایى با بینوایان و مساکین‏از سوى دیگر و یادآورى عطش و گرسنگى روز رستاخیز از دیگر سو، به‏رمضان و روزه، مایه «ذکر» مى‏بخشد و در سایه این «یاد»، روزه دار ازغفلت مى‏رهد.

وقتى روزه مى‏گیرى، «گرسنگى‏» را لمس و حس مى‏کنى. نه آن گرسنگى که هر روز، وقت ظهر و شام، به تو دست مى‏دهد و چندلحظه بعد، سر سفره یا کنار میز غذا مى‏نشینى و خود را سیر مى‏کنى، بلکه چشیدن ساعت هاى مدید گرسنگى و اینکه مجبورى تحمل کنى و نمى‏توانى خواسته دل و اشتهاى درونت را فورى پاسخ دهى. محروم نیستى، ولى محرومیت مى‏کشى.

اما کسانى هم هستند که مدام در محرومیت اند و از غذایى چرب و گرم،بى‏نصیب! آیا در روزهاى رمضان، به یاد رنج پیوسته آنان مى‏افتى؟ یا آنکه‏هنگام سحر، آن قدر ذخیره سازى مى‏کنى که تا غروب، گرسنه نشوى و سطرى از رنجنامه «بینوایان‏» را نخوانى؟!

اگر روزه‏ات نتواند «حس همدردى‏» تو را بیدار کند و تو را به یاد فقرایى بیندازد که سفره‏شان خالى و جیبشان تهى است، پس چه امساک و صوم و رمضانى؟...

آیا شده است که روزى جمعى را براى «افطار» سر سفره‏ات بنشانى که بینوا و تهیدست‏اند، نه فقط آنان که وضعشان خوب است و اگر به خانه تو هم نیایند، افطار خانه خودشان رو به راه است؟

یک چشم بگردان، میان فامیل، دوستان، همسایگان، همنوعان، آیاچنین کسانى را مى‏شناسى که دعوت کنى و سر سفره کرم و بزرگوارى خودت بنشانى و از سیر کردن شکم‏هاى گرسنه، لذت ببرى؟ براى اهل دل، «غذا دادن‏» بیش از «غذا خوردن‏» لذت بخش است.

 

پیوستن به خبرنامه