شرح دعای روز دوازدهم

«اللَّهُمَّ زَيِّنِّي فِيهِ بِالسِّترِ وَ العَفافِ وَ استُرنِي فِيهِ بِلِباسِ القُنُوعِ وَ الكَفافِ وَ احمِلنِي فِيهِ عَلَى العَدلِ وَ الإنصافِ وَ آمِنِّي فِيهِ مِن كُلِّ ما أخافُ بِعِصمَتِكَ يا عِصمَةَ الخائِفِينَ»

«خدایا، در این روز مرا به پوشانیدن گناهان و عفت دادن زینت بخش و جامة قناعت و خودداری بپوشان و به عدل و انصاف وادار کن و از هرچه بیم دارم امنیت بخش به حق عصمتت، ای عصمت بیم‌داران.»

ما موجودات و مخلوقات سر تا پایمان عيب است ولی يك عيب درشت­تري هم هست كه اگر همة عيب‌ها را هم برطرف كنيم، آن يكي برطرف نمی‌شود. گفت:

سيه‌رويي ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد و الله اعلم

وقتی خدا بخواهد این عیب را می‌پوشاند، خدا خودش می‌داند چگونه جبران کند.

ستر خدا چگونه است؟ چگونه خدا روی این سیه‌رویی ما ستر می‌اندازد؟ بالعفاف. یک حالت عفاف به مؤمن می‌دهد و آن عفتش او را نگاه می‌دارد و روی معایبش پرده می‌اندازد این پردة خداست که اگر کسی نداشته باشد رسوای دو عالم می‌شود. البته عفت یک موضوع کلی است، عفت در هر طلبی می‌شود و اگر نباشد از همان‌جا خرابی‌اش بیرون می‌زند. اگر خدا یک لحظه عنایت خود را قطع کند و پرده را بردارد، رسوا می‌شویم. اقرار به گناه در مقابل خلق و افشای آن خود گناه دیگری است و خود این کار پردة الهی را دریدن و از ستر الهی قدردانی نکردن است.

منظور اينكه وقتي خداوند بخواهد ستر كند، طوری ستر می‌کند كه كار خلق این‌گونه می‌شود. آن وقت تعجب نكنيد كه مي‌فرمايد مبدل سيئات به حسنات است. اين مبدل سيئات به حسنات نه اينكه خدا سيئاتشان را مي‌بخشد و حسنات به آن‌ها مي‌دهد. اين‌گونه نيست و الا خدا می‌فرمود سیئاتتان پاک می‌شود، حسنات داده می‌شود. نه می‌گوید: يا مبدل السيئات بالحسنات، در این یک سرّ توحيدي نهفته است. اي تبديل‌كنندة سيئات به حسنات. چرا؟ براي اينكه فعلي كه انسان مرتكب شده است، دو بخش دارد: يك بخش آن فعل قبيح و خراب و زشت و گناه است اما يك جهت ديگر آن كه منصوب به حق است و قرآن مي‌فرمايد وَ اللهُ خَلَقَكُم وَ ما تَعمَلُون، هم خودتان و هم عملتان را خلق كرديم، آن بُعد به خدا نسبت دارد و از آن بعد درست است اما اين حرف خيلي سنگين است.

خدايا، مرا به ستر و عفاف زينت بده. چهرة درونی ما خيلي كريه است. سيه‌رويي ممكن را عرض می‌كنم. ممكن‌الوجودی هستیم که اگر هيچ گناهي هم نكرده باشيم و معصوم باشيم، چهرة خود انسان خيلي كريه است. ولي وقتي خدا ستر خودش را ‌روی آن انداخت، اين ستر علاوه بر اينكه می‌پوشاند، زینت هم می‌دهد، زیبا هم می‌کند. «زَيِّنِّي فِيهِ بِالسِّترِ»، خدايا به ستر مرا زينت بده. عجب ستری است كه هم معايب را مي‌پوشاند، هم انسان را زيبا می­کند. زیبا می‌شود. اصلاً عيب‌هایش هم تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.

«وَ استُرنِي فِيهِ بِلِباسِ القُنُوعِ وَ الكَفافِ»

خدايا، مرا به لباس قنوع بپوشان. اين را هم بايد امشب از خدا بخواهیم كه خدايا قلب ما را قانع كن، قنوع لباس عجیبی است و استرنی فیه بلباس القنوع و الکفاف، خدایا، مرا پرده‌پوشی کن. بعضی پرده‌ها پرده‌های درونی است، یعنی خدا از درون روی رذائل انسان پرده می‌کشد و از درون به انسان آبرو می‌بخشد، آن خیلی مهم‌تر است. خدایا، مرا به لباس قناعت پرده­پوشی کن. نفس دو تا دنده دارد: بعضی وقت‌ها روی دندة حرص می‌افتد و بعضی وقت‌ها روی دندة قنوع و قناعت می‌افتد که این وقتی است که عبد می‌فهمد خدا او را کفایت کرده است.

خدایا از درون ما را قانع کن، از بیرون هم ما را کفایت کن، چون واقعاً یک سری امور هم هست که انسان از بیرون نیازمند است، مثل یک لباسی، یک لقمة غذایی و ... پیغمبر دعا می‌کردند و می‌گفتند: خدایا، به ما کفاف و عفاف عنایت کن، کفاف و عفاف یعنی آنچه ما را کفایت کند و ما بتوانیم به وسیلة آن عفت خودمان را حفظ کنیم، تو از بیرون ما را کفایت کن و از درون هم ما را اداره کن، از بیرون کفاف و از درون هم عفاف. خدایا مرا بپوشان، یعنی فقرم را بپوشان. لباس قنوع و لباس کفاف که دو لباس درون و بیرون است: لباس قنوع لباس درونی است که لباس دل است و دل قانع می‌شود و لباس کفاف یعنی آن امکاناتی که در بیرون لازم داریم، با این دو تا ما را بپوشان، یعنی عیب ما را بپوشان. یک فقر خیلی زشتی داریم که اگر نپوشاند خیلی معیوب هستیم، یعنی هیچ عیبی بیشتر از نیاز و فقر نیست.

«و احملنی فیه علی العدل و الانصاف»

این هم خیلی مهم است. خدایا، مرا بر عدل و انصاف بدار، که خدا آدم بی‌انصاف را دوست ندارد، انسان باید عادل باشد، انصاف داشته باشد، انصاف در کار داشته باشد، انسان باید انصاف داشته باشد، عدالت و انصاف. خدا خیلی شخص منصف را دوست دارد.

نهایتاً یک دعای جامع دیگر: «آمنی فیه من کل ما اخاف»، خدایا از آنچه از آن می‌ترسم به من امنیت ببخش. همیشه می‌ترسم، بیچارگی همیشه ما را احاطه کرده است، از بیرون و از درون. از صفات رذیله می‌ترسیم، از جریانات و تقدیرات می‌ترسیم.

«آمنی فیه من کل ما اخاف بعصمتک یا عصمة الخائفین»، به عصمتت ای نگهدارندة خائفین. عصمت‌الله می­دانید چیست؟ این است که خدا انسان را از خودش بترساند. روایت دارد من خاف الله، کسی که از خدا بترسد، «اخاف الله منه کل شیء»، خدا همه­چیز را از او می‌ترساند ولی اگر کسی از خدا نترسد باید از همه چیز بترسد. خوف خدا این خاصیت را دارد، از همة خوف‌ها آدم را امن می‌دهد، دیگر از چیزی نمی‌ترسد.

یا عصمةالخائفین، ای عصمت خائفین، یعنی شخص اگر از تو بترسد و تو را مراعات کند، دیگر از چیزی در عالم نمی‌ترسد، دلش قرص می‌شود، هیچ واهمه‌ای ندارد، چون پشتیبان دلش خداست ولی اگر این پشتیبان خراب شد، اگر این تکیه‌گاه در دل خراب شد، هیچ ‌چیز نمی‌تواند جای این را پر کند.

خدایا به حرمت این لحظات ماه مبارک رمضان قَسمت می‌دهیم منتهای بهره‌ای را که اولیائت از این ماه بردند به ما عنایت بفرما، ما را از منتهای فیوضاتی که به اولیائت در این ماه عنایت می‌کنی محروم نکن، این روزه‌های نامقبول ما را به کرمت قبول کن، این عبادات نامقبول ما را به کرمت قبول کن.

برگرفته از کتاب سری از عشق

 

پیوستن به خبرنامه