شرح دعای روز چهاردهم

«اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذنِي فِيهِ بِالعَثَراتِ وَ أقِلْنِي فِيهِ مِنَ الخَطايا وَ الهَفَواتِ وَ لا تَجعَلْنِي فِيهِ غَرَضا لِلبَلايا وَ الآفاتِ بِعِزَّتِكَ يا عِزَّ الْمُسْلِمِينَ»

«خدایا، در این روز مرا به افتادن‌ها مؤاخذه نکن و در این روز از خطاها و لغزش‌ها دور کن و مرا در این روز هدف بلاها و آفت‌ها قرار مده به عزتت ای عزّ مسلمین».

این دعای شب چهاردهم اولاً ذلت را به انسان می‌فهماند.
هر کسی چند روزه نوبت اوست. چند روزة این ماه رمضان نوبت ماست که دیگر هرگز تکرار نمی‌شود.

كسي كه تواضع مي كند خدا بلندش مي كند، يعني همين الان خدا بلندش كرده است، نه اين كه در آينده بلند خواهد كرد و كسي كه تكبر مي كند، خدا او را پايين مي آورد، يعني الان پايين آورده است. اگر پايين نبود اين نقص خودش را كمال تعريف نمي كرد و يك انسان سر تا پا تقصير اين قدر از خودش تعريف نمي كرد. حالا در ذلت این‌گونه دعا می‌کند، ملائکه که این دعا را نمی‌کنند

خدایا، مرا به افتادن‌ها مؤاخذه نکن، همیشه افتاده‌ام، یک عمر افتاده‌ام، چه افتادن‌هایی! سرتاپای عمرمان همه افتادن است ... خدایا، مرا از خطایا و هفوات، گناهان و لغزش‌ها دورم کن. لغزش داشتی توبه کن، مأیوس هم نباش. .

حضرت عيسي عليه السلام از بياباني رد مي شد، راهبي از مريدانش را ديد كه مشغول عبادت است. عيسي عليه السلام رفت و با او نشست. راهب هم خيلي خوشش آمد و بادي به غبغب انداخت كه عيسي عليه السلام به مهماني او آمده است. به عكس در همان وقت كه اين دو با هم نشسته بودند و حرف مي زدند، يك مجرم معلوم الحالي رد مي شد. از دور ديد كه عيسي عليه اللام و راهب با هم هستند، ايستاد و با خودش گفت: ذليل كثيف، به اين منطقه ي مقدس نزديك نشو و از اين فكر له شد و همه ي ظلم هايش يك دفعه از جلوي چشمش گذشت. آن قدر ذليل و مجرم بود كه حتي به خودش جرئت نداد كه بگويد: خدايا مرا ببخش. فقط در خودش رفت خرد شد. ولي كنه ذاتش اين بود كه خدايا، تو مي تواني درست كني. بله! گاهي انسان از شدت ذلت به چنين جايي مي رسد. امام عليه السلام فرمود: خدا جميع گناهانش را به خاطر همين حالتش بخشيد اما راهب تا او راديد در دلش گفت:اي كثيف پليد، به اين منطقه ي پاك ما نزديك نشو.منطقه ي پاك ما! انسان ها گاهي به اعمال خود مغرور مي شوند.

امام می‌گویند: خدایا، مرا هدف بلاها و آفات قرار مده. یک گناه می‌کنی، یک عمر بیچارگی در پی دارد. حضرت یعقوب یک ترک اولی کرد و آن غم بسیار به دلش هجوم آورد و از غصة یوسف کور شد.

خدایا، ما را به اعمالمان مکافات نکن. هر جا بخواهد تو را به مکافات اعمالت بگیرد، همان‌جا بیچاره می‌شوی. وای از آفات! دردها و آفات که انسان را معطل می‌کند، خیلی زیاد است. حواست جمع باشد که اگر این نعمت‌های خدا را در جای خودش مصرف نکنی، خدا عقوبت را از همان‌جا شروع می‌کند. به گونه‌ای که صدها گرفتاری و بلا و آفت انسان را گرفتار می‌کند.

اگر خدا مقداری ما را در فشار قرار دهد، همه‌چیزمان از دست می‌رود

ما دو روز در صحنه‌ایم و مهمان تو هستیم، تو وارث ارضی، تو وارث هر عصری هستی، ما فانی هستیم. ما می‌رویم، ما دو روز مهمان تو هستیم، به مهمان رحم کن. آیا به فانی بیچارة رهگذر دارِ هستی رحم نمی‌کنی؟ خدای باقی!

برگرفته از کتاب سرّی از عشق

 

پیوستن به خبرنامه