شرح دعای روز پانزدهم

»اللَّهمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ طَاعَةَ الخَاشِعِينَ وَ اشْرَح فِيهِ صَدرِي بِإنَابَةِ المُخْبِتِينَ بِأمَانِكَ يَا أمَانَ الخَائِفِين»

« خدایا در این روز طاعت و بندگی فروتنانه را روزی ام نما و با توبه خاضعانه ای که به درگاهت می کنم و امانی که از تو می خواهم سینه ام را به نور ایمان و معرفت روشن کن ای امنیت بخش هراسناکان.»

دعاهایی که از اولیای خدا صادر می‌شوند، هم دعا و هم استجابت هستند. منتها مکشوف نیست و در پرده است. اگر پرده برداشته شود، می‌بینی وقتی که دعا را به حقیقت می‌خوانی، تا اجابت نشود موفق به خواندن دعا به حقیقت نمی­شوی. این­قدر افق دعا و استجابت به هم نزدیک است.

خدایا، در این روز طاعت خاشعین را به من روزی کن. اطاعت از حق تا به درجة خشوع نرسد، طاعت حساب نمی‌شود و لذا امام می‌فرمایند: خدایا، طاعت خاشعین را به من بده و الا طاعت غیر خاشعین در عالم حقیقت هیچ خریداری ندارد.

برای اینکه اگر طاعت از شخص خاشع بلند نشد و اثر خشوع نداشت، طاعت شیطانی می‌شود، یعنی انسان را طلبکار خدا می­کند و طلبکار که شد، منافق می‌شود. سایرین که اهل عبادت نبودند کافر هستند ولی او منافق است. امان از نفاق! که منافقین در مقابل اولیای خدا می‌ایستند و خودشان هم نمی‌دانند كه منافق شده‌اند. امان از منافقین!

هرچه هدایت است در خشوع است و هرچه گمراهی است در كبر و سرباز زدن است. قرآن هم رسماً مي فرمايد:
«من آياتم را از متكبرين بر مي گردانم»(سوره ي مباركه ي اعراف آيه 146)

تنها مانع ديدن آيات خدا كبر است و كبر ضد خشوع است و به اين زودي هم دست از سر انسان بر نمي دارد. كبر لا به لاي قلب خوابيده است. اگر قلب و روح را ببريد و خرد كنيد، مي بينيد كه كبر چگونه با آن عجين است. ما چگونه كبر را از دل و روحمان بيرون كنيم؟ مگر آن كه خدا به ما رحم كند. امام معصوم عليه السلام مثالي زدند و انسان خاشع در مقابل حق را تشبيه كردند تا به ما بفهمانند كه به كدام قلب خاشع مي گويند و چگونه كسي در مقابل خدا خاشع است؟

حضرت فرمودند: خاشع مانند کسی است که پرندة وحشی روی سرش نشسته باشد و او می‌خواهد این پرنده نپرد. یک پرندة وحشی که از پنجاه متری آن رد شوی می‌پرد، حالا آمده روی سر او نشسته است. او چگونه باید باشد که این مرغ روی سرش بماند. فرمود: حالت خاشعین در مقابل حق این‌گونه است برای اینکه حق می‌پرد، حق می‌آید اما به محض اینکه دید این انسان گردن‌فرازی دارد، می‌رود و جز خیالات باطل چیزی برای او باقی نمی‌ماند.

ای وای بر ما! دردهایمان را ملاحظه می‌کنید! لااقل اگر دردمان را بدانیم، شاید در شب‌هاي ماه رمضان التماسی صادقانه بکنیم و خدا دردمان را دوا کند. گفت:

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند كه را دوا بکند

خاشع را بر طبق چه ملاکی می‌خواهی تشخيص بدهي؟ به ظاهر نمی‌شود. باید خدا نوری بدهد تا ببینی که آیا این شخص از خاشعین است یا از متکبرین و گردنکشان است. به ظاهر نیست. خشوع یعنی کم‌کم آن ذرات هستی خودت، خودخواهی‌ها و خودمحوری‌هایت در عبادات نورانی از تو گرفته و موانع نور برداشته می‌شود و نور در دلت می‌تابد و راه بر تو آشکار می‌شود و می‌بینی بر خلاف همه تشخیص دادی و اکثراً هم برخلاف همه می‌شود. چون قرآن می‌فرماید: «أكثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون»،

کمبودمان فقط نور است. پس خوشا به حالت اگر خدا به تو نوری عنایت کند و اگر نکند همه‌مان راهی جهنم هستیم. اگر خدا عنایت کند، یک مرتبه، از میان همان حجاب ـ که آن حجاب هم خودت هستی ـ ناگاه خدا خودش را نشان می‌دهد، این هم راه میان‌بر است. حجاب‌هایمان را برداریم، ناگاه از میان حجاب خودش را نشان می‌دهد.

خدایا، پرده را بردار. اگر پرده را برداشت، راه درازی نیست. گفت:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

چون حجاب‌های ظلمانی را پاره کردی، ظهور حق را در همة اشیاء مي‌بيني و چون يكي از اشياء خودت هستی و در همین‌جا هم می‌بینی.

«وَ اشرَح فِيهِ صَدرِي بِإنَابَةِ المُخبِتِينَ»

«و به من گشادی سینه و فروتنی بده.»

آن هم از خشوع است، یعنی اگر شرح صدر می‌خواهی، آن نعمتی است که خدا به پیغمبر منت گذاشت. گفت: «ألَم نَشرَح لَكَ صَدرَكَ»، رسول ما آیا به تو شرح صدر ندادیم؟
شرح صدر نوری است که در دل می‌آید.
«يَا أبَا ذَرٍّ إذَا دَخَلَ النُّورُ القَلبَ انْفَسَحَ القَلبُ وَ اسْتَوسَعَ»
«ای ابوذر، وقتي نور شرح صدر به سینة انسان می‌آید، دل را باز می‌کند.»
ولي اول که پاره می‌کند، درد و رنج دارد. درد و رنج‌های بسیار که امیدها را از هم قطع می‌کند.
اباذر پرسید: آیا برای این علامتی هست؟ فرمود: بله.
علامتش این است که دلت از دنیا کنده می‌شود و میل دلت آن طرفی می‌شود و قبل از رسیدن مرگ برای آن استعداد پیدا می‌کنی. این شرح صدر است.

«بِأمَانِكَ يَا أمَانَ الخَائِفِين»

یعنی انسان ممکن است دنبال مقامات باشد ولی خدایا، ما که در پی مقامات نیستیم. اگر این را به ما ندهی، خطر جهنم، خطر عذاب، خطر گمراهی و خطر هر بدبختی است. ما را از خطر نجات بده.

برگرفته از کتاب سرّی از عشق

 

پیوستن به خبرنامه