شرح دعای روز هجدهم

«اللَّهُمَّ نَبِّهْنِي فِيهِ لِبَرَكَاتِ أسحَارِهِ وَ نَوِّر فِيهِ قَلبِي بِضِيَاءِ أنوَارِهِ وَ خُذْ بِكُلِّ أعضَائِي إلَى اتِّبَاعِ آثَارِهِ بِنُورِكَ يَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِينَ»

« خداوندا! مرا در اين روز براي كسب بركات و فيوضات سحرها بيدار و متنبه ساز و دلم را به روشني فجر صادق و انوار سحر منور گردان و تمام اعضا و جوارحم را براي آثار و بركات اين روز مسخر فرما. به حق نور جمال خودت اي روشني بخش دل‌هاي عارفان»

«اللَّهُمَّ نَبِّهْنِي فِيهِ لِبَرَكَاتِ أسْحَارِهِ»:

خدایا مرا برای برکات اسحار این ماه بیدار کن، هر کسی به اندازة بیداری‌اش می‌گیرد. بیداری یعنی چه؟ اگر بيداري نباشد و غفلت باشد، انسان در مسجد کنار امیرالمؤمنین هم نشسته باشد، دور است.

چون حضور بدن که شرط نیست، حضور دل شرط است، خدا دل را مي‌خواهد. بهترین لحظات ماه مبارک رمضان همین لحظات اسحار است. اصلاً در همة سال خود سحر از لحظاتی است که انسان خیلی می‌تواند به خدا نزدیک شود و بهترین زمان است.

لااقل یک تنبهی به ما عنایت کن، این‌قدر که این کوری ما شفا پیدا کند و دیدة احول و دوبین ما اصلاح شود. این خیلی دعای سنگینی است ولی برای خدا خیلی کوچک است و حق ماست که این دعا را بکنيم. خدایا، ما می‌گوییم دیدة احول و دوبین ما را شفا بده، اگر ما شفايی از تو می‌خواهیم، آیا چیز زیادی از تو خواسته‌ایم؟

خدا می‌داند که این دوبینی چه بلایی سر ما آورده است. همة کارها، اعتقادات، اخلاق، حرف زدن و تصمیم‌گیری‌هایمان را خراب کرده است و یک درد هم بیشتر نیست اما خود صد درد است! دوبینی از اینجا شروع می‌شود که می‌گوییم من و تو یعنی تو یکی من هم یکی، توی بزرگ و منِ کوچک. نه! فقط تو، فقط تو، ما هیچ هستیم. این شعار صادقین و صالحین است و این در عمل باید باشد نه در گفتار.

«وَ نَوِّرْ فِيهِ قَلبِي بِضِيَاءِ أنوَارِهِ»:

خدایا دل مرا به آن نوری که در اثر انوار تو پیدا می‌شود، نورانی کن.

نوری که انسان هم خدا، هم خودش و هم اهل زمانش را بشناسد و اگر آن نور نباشد، نه خدا، نه خود و نه اهل زمانش، هیچ‌کدام را نمی‌شناسد. آن‌وقت دچار افراط و تفريط در همة كارها مي‌شود. همة شناخت‌ها فرع معرفت نفس است. انسان خودش را چگونه بشناسد؟ چون خودش معلول است و معلول هیچ‌گاه شناخته نمی‌شود مگر علتش شناخته شود. علت ما هم حضرت حق است. اگر علت را شناختی، معلول آن را هم می‌شناسی و یکی از معلول‌ها خودت هستی. وقتی خودت را شناختی، سایر معلول‌ها را هم می‌شناسی و خوب هم می‌شناسی. این نور نور او و انوار این ماه است. این ماه ماه خداست.

«وَ خُذْ بِكُلِّ أعْضَائِي إلَى اتِّبَاعِ آثَارِهِ»:

خدایا همۀ اعضای مرا بر رمضان و آثار رمضان تطبیق بده.

یعنی وقتی این اسم در دل تجلی کرد، آن وقت دست، چشم، گوش و ادراکات انسان رمضانی می‌شود. می‌فرماید: «وَ خُذْ بِكُلِّ أعْضَائِي إلَى اتِّبَاعِ آثَارِهِ». این‌گونه نیست که وقتی ماه رمضان رفت، همه چيز آن برود. باید آثار ماه رمضان بماند. هر كداممان سی سال، پانزده سال، بیست سال ماه رمضان را رد کرده‌ایم، اگر کمی از آثارش هم مانده بود، ممکن بود به این نزدیک شویم که به ما هم بشارت بدهند که دیگر از رمضان خارجتان نمي‌كنيم. عده‌ای هستند که وقتی برای ضیافت می‌آیند، دیگر بیرون نمی‌روند و سال‌ها در رمضان می‌مانند. نه در ماه رمضان که ماه رمضان مي‌آید و می‌رود. مولا فرمودند: خود رمضان حقیقتی در عالم ملک است که در این ماه جلوه می‌کند. این حقیقت رفتنی و آمدنی نیست. این یک حقیقت ثابت است. شما را به دیدن این می‌آورند و بعد بیرون می‌کنند. او نمی‌رود، اگر شما می‌توانید بیرون نروید. حالا که به ضیافت آمدید، نروید و بمانید. چرا خسته می‌شوید؟ ما رسماً خسته می‌شویم.بله! وقتی روح قوت ندارد، این‌گونه می‌شود.

خدایا، بعد از ضیافت تو به کجا برویم که تناسب داشته باشد؟ عده‌ای حالشان این است. خدایا، بعد از این کاری کن که اگر از ماه خارج شدیم، آثاری از این ماه در ما بماند. یک سوغاتی از این ماه برده باشیم. اگر دستمان را بگيري و بیاییم که هیچ‌ وگرنه یازده ماه بعدی را چکار کنیم؟

«يَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِينَ» :

با چه اسم نورانی‌ای خدا را صدا می‌کنند: ای نور‌دهنده به قلوب عارفین، ای خدا.

خدایا تو کسی هستی که قلوب بنده‌های خودت را نورانی کردی تا تو را شناختند و تا تو نخواهی، نمی‌شود.قرآن میفرماید: ما هر کسی را که بخواهیم در رحمت خود می‌بریم. این وارد کردن در رحمت را به خودش نسبت می‌دهد اما طرف مقابل آن یعنی ضلالت و گمراهی را در بعضی جاها به خود نسبت نمی‌دهد و حق هم همین است. نه اینکه ما نمی‌خواستیم تو را در رحمت خود وارد کنیم بلکه توی بیچاره نمی‌پذیرفتی و الا ما که بخیل نبودیم! خدایا، هر چه خوبی است، مال توست، هر چه بدی است، مال ماست ولی اگر این آیه تکمله‌ای نداشت ما راه نجات نداشتیم، در آیة دیگری می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ الله»،«بگو همه‌اش از ناحیة خداست».

الان ماه مبارک رمضان است. اگر انسان حرف آخر را اینجا به خدا نگوید، پس چه موقع می‌خواهد بگوید؟ خدایا، فقط در دست تو است، تو باید ما را نجات بدهی. آه، آه! نجاتمان بده. ما را خلاص کن. ما همه بیچاره و درمانده‌ایم. ما همه راهمان را گم کرده و متحیر هستیم. آیا متحیر نیستی؟ آیا انسانی که نمی‌داند بیست ساعت دیگر چه تصمیم خواهد گرفت، متحیر نیست؟ متحیر هستیم.

برگرفته از کتاب سرّی از عشق

 

پیوستن به خبرنامه